واه. برو موجود موازی من همیشه در کوران کارم. هر الکترونی که بخواد از مدار رد بشه باید از درون من عبور کند. پس اونی که مهمه منم. اونوقت تو اونجا موازی نشستی و همش حرف می‏زنی. باید بدونی هر لحظه در مدار چقدر بار داره حرکت می‏کنه.  این حرفهای آمپرسنج بود که با چنان عصبانیتی آنها را بیان می‏کرد، که نزدیک بود عقربه‏اش از جا کنده بشود.

 در عوض ولت‏سنج که لبخند ملایمی بر لب داشت با خونسردی گفت: اینطوری که اطلاعات کسب نمی‏کنند. تو اصلا از همه چیز عقبی، کار درست را من انجام می‏دهم. همین چندتا الکترونی که سراغ من میاند کافیه. لازم نیست دونه دونه این الکترونهای فسقلی را بررسی کنم. همه اینها یک اندازه انرژی دارند. پس همینها کافیند. حالا تو می خوای بری بصورت سری اونجا بشینی و هی حرف بزنی، منم منم.

 اهم‏سنج هم اصلا وارد دعوای اونها نشد. کنار نشسته بود و داشت آنها را نگاه می کرد. خوب اصلا هم اهم‏سنج نمی‏تونست بیاد تو مدار.

موضوع تعیین مهمترین وسیله اندازه‏گیری در مدار، این مشاجره را راه انداخته بود. مسابقات معمولا درگیری برانگیزند!